بر بساطي كه بساطي نيست
در درون كومه ي تاريك من كه ذره اي با آن نشاطي نيست
و جدار دنده هاي ني به ديوار اتاقم دارد از خشكيش مي تركد
چون دل ياران كه در هجران ياران
قاصد روزان ابري،داروگ!كي مي رسد باران؟