تبليغاتX
مونالیزا - یک بار برای همیشه!
 
مونالیزا
 
 
و روز از آخرین نفس شب پر انتظار آغاز می شود
 
سوار باد می آید از اوج درختها و کوه ها

به هیچ تلاطمی شباهت ندارد

آتشی در دست ندارد

صندوقی به دستم می دهد که لبریز است از گیجی مستی

پلکهای رنگ پریده ام را لحظه ای روی هم می گذارم

چیزی از حجم حضورم کم می شود

چشمانم را باز می کنم

رفته است بی آنکه حزنی یا هیاهویی باقی بماند....

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 16:2  توسط الناز  | 
 
  بالا