تبليغاتX
مونالیزا - این روزها
 
مونالیزا
 
 
و روز از آخرین نفس شب پر انتظار آغاز می شود
 
هنوز زود است که برای بهار چیزی اینجا بیاورم.

 اجساس می کنم چیزی در حال وقوع است...فکر می کنم در آستانه اتفاقی هستم.....

سال خوبی را پشت سر نگذاشتم...می دانم که نباید این را  بگویم ..می دانم که همه بدی ها و تلخی ها روی عمرم حساب می شود...و برای همین نباید حذفشان کنم..اما مرگ نازنینی که عاشقانه دوستش داشتم...بخشی از وجودم را خالی کرد که با چیز دیگری...پر نخواهد شد.

برای تعطیلات امسال دوست ندارم به سفر بروم....دلم آفتاب صبح خانه را می خواهد..قدم زدن در خلوتی تهران....

تعداد قابل توجهی کتاب گرفته ام که از بینشان شاید چیزی داغ پیدا کنم....

یک مقاله برای ترجمه.....و یک طرح برای نوشتن یک فیلمنامه کوتاه...کارهای دیگری است که در سر می پرورانم.....

چند روزی است که  یک موضوع را باور کردم...." بیرون کشیدن از روزمرگی کار چندان سختی نیست"

*

یاد تو را

به افق سنجاق کردم...تا باد آن را با خودش به هر سو نبرد....

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 12:57  توسط الناز  | 
 
  بالا