تبليغاتX
مونالیزا - دور باطل!
 
مونالیزا
 
 
و روز از آخرین نفس شب پر انتظار آغاز می شود
 
*دیروز

در قاب پنجره زنی ایستاده است و با ترس

 حرکت مردی را روی پلی شکسته دنبال می کند.

 پرتوهای نور در چشمش خلاصه می شود

و تصویر را محو می کند.

*امروز

چیزی به سکوت او نشانه می رود

تنش سبز می شود..شروع می شود...و انگار داستان گفتن و شنیدن را باور کرده است.

*فردا

جاده مسافر را سوق می دهد

به چند راهی که فقط دو راهش را بلد است.

شب می شود و مسافر خسته از تردیدی پوسیده

به انتهای دو راهی که پیش رویش  است فکر می کند.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 10:52  توسط الناز  | 
 
  بالا