|
مونالیزا
|
||
|
و روز از آخرین نفس شب پر انتظار آغاز می شود |
این جوانه های باغ زندگی
این شکوفه های عشق
از سموم وحشی کدام شوره زار
رفته رفته خار می شوند؟
این کبوتران برج دوستی
از غبار جادوی کدام کهکشان
گرگهای هار می شوند؟
" فریدون مشیری"
آره درد کشیدن لازمه....شاید حتی ضرورت باشه....من هم دل خودم رو با این جمله ها خوش می کنم که تحمل درد برایم راحت تر باشه...
من واقعا چیز زیادی می خواهم؟
راستی سلام..
خیلی وقته نامه هام بدون سلام شروع می شه..یاد اون روزها که با هیجان چهار تا سلام می گفتم به خیر!
من به خیلی چیزها خو کرده ام...حتی به بی توجهی.فکر می کنم انگشت اشاره ام شکسته باشد.
به بهانه ها رسیدن...
من حالم خوب است و از اینکه می دانم کجاها رفته ام ویادم هست که چه چیزها دیده ام ناراحت نیستم
هیچ خاطره ای در ذهن من درهم و مخلوط نمی شود....
حالا تو فکر می کنی برسد زمانی که جای چشمهایت محو شود؟ بعبد بدانم!
|
|